كاسونك به شيوركش
شب اربعین بود. روز قبلش آتشكوه بوديم. در خانه جديد لوله آبگرم شوفاژ را كه از زير سراميك ها مي گذشت شناسايي كرده بودم و زاويه ام را طوري تنظيم كرده بودم كه تمام طول بدنم را بپوشاند و ذره اي از گرمايش هدر نرود. چرتم گرفته بود كه سامان پيام داد "فردا چه كاره ايم؟"
با اينكه خواب ندارم دلم مي خواست تا لنگ ظهر بخوابم و يك تعطيلي هم كه شده به توصيه مادرم عمل كنم و مثل بقيه موهايم را آب و جارو كنم وبا خانواده به پارك بروم و خوش بگذرانم. دوباره وسوسه به سراغم آمد؟ فردا چه كاره ام واقعاَ؟ بعد پارك و رستوران رفتن شبش راحت مي خوابم و مي گويم امروز خوش گذشت؟ فكر زمستان رهايم خواهد كرد؟ نه...پارك و رستوران براي دوران بازنشستگي و كهولت سن بماند بهتر است. گوشي را برداشتم و با سامان براي رفتن به گرمابدرهماهنگ كردم. بنا شد وسايلمان را دو منظوره برداريم. اگر برف اجازه داد بدويم و اگر برف زياد بود يكي از قله هاي اطراف را صعود كنيم. يك بادگير سبك و يك ويفر و كلاه و دستكش و عينكم را برداشتم و همه را به زور داخل كيف كمري گذاشتم.
95/8/30: ساعت 6 صبح به سمت گرمابدر رفتيم. هوا خيلي سرد بود اما از برف در جاده خبري نبود و مي شد دويد. صبحانه ي مختصري را داخل ماشين خورديم و براي عوض كردن لباس از ماشين پياده شديم. سرما برق از سرمان پرانده بود. به داخل ماشين فرار كرديم. روي لباس بيس پلار نازكي را هم اضافه كرديم. امروز قصد داشتيم از محيط باني روستاي گرمابدر (2541متر) مسير جاده خاكي منتهي به گردنه خاتون خاتون بارگاه(يونزا) به ارتفاع 3126 متر را بدويم. ساعت 7:30شروع كرديم. خودم را لعنت مي كردم كه چرا لباس مناسب تري نياورده ام. گرم نمي شدم. بدن سرد و دويدن در مسير شيب دار تاثيرش را مستقيم بر روي ضربان قلبمان گذاشته بود. كاسونك و شيوركش و پيرزن كلوم سفيد پوش شده بود. سعي مي كردم ريتم دويدنم را با ضربان قلبم تنظيم كنم. در بعضي از قسمت ها آب كف جاده يخ زده بود. باد سردي كه از روبرو مي وزيد باعث برفك زدن پلار خيسم شده بود. به گردنه رسيديم. دويدن اين مسير 8/2 كيلومتري 1:03 (63دقيقه) زمان برده بود. دويدن همين مسافت در شهر و در سطح صاف بين 35 تا 40 دقيقه امكان پذيراست. اسب تنهايي در اين سرما روي گردنه ايستاده بود و با ديدن ما پا به فرار گذاشت. بادگيرم را پوشيدم. يال منتهي به كاسونك پوشيده از برف بود وصعود آن با اسپورتكس راحت نبود. كمي مشورت كرديم و تصميم گرفتيم تا هر جا شد ادامه بدهيم. هر قدر بالاتر مي رفتيم مقدار برف هم بيشتر مي شد و برف كاملا به داخل كفش هايمان رفته بود. بعضي از قسمت ها هم يخ زده بود و كفه كفش درگير نمي شد و بايد از سنگي به سنگ ديگر مي رفتيم و همين عامل باعث از دست دادن زمان مي شد. بالاخره تمام شد و به قله 3640متري كاسونك رسيديم. از دور نوك قله چپكرو از ابرها خارج شده بود و ابر غليظي تمام منطقه را پوشانده بود.خط الراس سنگي زيباي منتهي به شيوركش در ميان ابر فرو رفته بود و گه گاهي خودي نشان مي داد. سرد بود و تنمان خيس عرق و مجالي براي ايستادن نبود. كفش هايمان مثل قالب يخ شده بود و گيرايي نداشت و بايد با دقت گيره ها را انتخاب مي كرديم. عبور ازخط الراس كاسونك به شيوركش 1:02 ساعت زمان برد و ساعت 11:02 به قله شيوركش رسيديم. از گرمابدر تا اينجا 3:32 دقيقه طول كشيده بود و 3300 كيلوكالري سوزانده بودم. تا اينجاي كار چيزي نخورده بوديم.5 دقيقه اي نشستيم و كمي تنقلات خورديم. پاهايم سرد داشت مي شد و بايد برمي گشتيم. از دهليز جنوبي شيوركش به سمت پايين برگشتيم. شيب مسير تند و ريزشي بود . با صداي سامان به خودم آمدم"سنگ" . سنگ را ديدم و فرار كردم. ظاهرا ردياب داشت و با تغيير جهتي ناگهاني به سمتم آمد و به زانوي پاي راستم خورد. بد جور درد گرفته بود ولي خنده ام هم گرفته بود. ياد مثلي افتاده بودم كه اينجا جاي بازگو كردنش نيست و مضمونش به بدشانسي آدم ها برمي گشت. با فرود از دهليز جنوبي به سمت يال منتهي به گرمابدر تراورس كرديم و با فرود از اين يال به گرمابدر برگشتيم.

كاسونك و شيوركش از گرمابدر




گردنه خاتون بارگاه

يال منتهي به كاسونك



به سمت سنگچين كاسونك

كافرا

خط الراس كاسونك به شيوركش


گل يخ

مسير بازگشت
نفرات برنامه:سامان حمايتكار-نيما اسكندري