گشايش هَلی دره(دره آلوچه)

 

مدتی قبل در گروه تلگرامی دوستانه ای که با چند تا از دوستان نزدیک داریم محسن خبر از چند آبشار بلند حوالی مرزن آباد را داد. بر اساس صحبت های محسن آبشار پایانی مسیر از آزاد راه مرزن آباد به چالوس  با کمی دقت قابل رویت بود.  قرار شد کمی در مورد این آبشار ها تحقیق کند و ببیند نام دره چیست و اینکه قبلا روی آن کاری انجام شده است یا نه؟ماحصل تحقیقات محسن این بود که نام دره هَلی دره است یعنی دره ای که در آن آلوچه وجود دارد و تیمی تا کنون روی این دره فعالیتی نکرده است. قرار شد در اولین فرصت سری به این دره بزنیم. از ابتدای سال یا من فرصت داشتم و بقیه دوستان درگیر کار بودند یا بقیه فرصت داشتند و من مشغول برنامه ای دیگر بودم. خلاصه همه چیز دست به دست هم داد و برنامه را برای روز 4 خرداد ماه  بستیم.

قبل از حرکت تمام تجهیزات فنی مورد نیاز را بررسی کردیم و کسری لوازم را تکمیل کردیم.

97/3/3: ساعت 12:30 از محل کارم به سمت کرج حرکت کردم. دوست خوبم امیر نجاریان هم از همدان به کرج آمده بود و قرار بود در این برنامه همراهمان باشد. ساعت 13:15 امیر را در میدان حافظ کرج سوار کردم و به سمت جاده چالوس حرکت کردیم. چراغ بنزین ماشین روشن شده بود و مدام چشمک می زد و خودم را سرزنش می کردم که چرا در کرج بنزین نزدم و احتمالا تا دقایقی دیگر باید بطری بدست کنار جاده بایستم. ماشین غیرت به خرج داد و احتمالا با چند قطره بنزینی که در انژکتورش مانده بود ما را تا پمپ بنزین رساند.نفس راحتی کشیدیم و به راهمان ادامه دادیم. خلاصه کلام به مرزن آباد رسیدیم و به دوراهی کجور رفتیم. محسن و برادر خانمش پژمان  آنجا منتظرمان بودند و قرار بود پژمان ما را تا روستای مبدا دره برساند. ماشین را در پارکینگ گذاشتیم و با وانت پژمان به سمت روستای ساروس حرکت کردیم. چند ماهی بود محسن را ندیده بودم و کلی  تعریف با هم داشتیم. جاده منتهی به روستا خاکی  و ناهموار بود .پس از حدود 45 دقیقه به ساروس رسیدیم. روستایی کوچک و ساکت  بود و از همه مهمتر اینکه واقعا روستا بود. هنوز پای بساز بفروش ها و کوه خوار ها به اینجا باز نشده بود و احتمالا شورای دهی نداشت که  بشود سبیلش را چرب کرد تا مجوز قلع و قمع مزارع و باغات را صادر کند. البته می دانم که ساروس و ساروس ها آخرین بازماندگان روستاهای دست نخورده این سرزمین هستند و فساد و تباهی به آنجا هم خواهد رسید...

به روستا رسیدیم. پیر مرد با صفایی در روستا بود و محسن از قبل با او آشنایی داشت. کمی با هم صحبت کردند و در این فرصت لوازممان را جمع و جور کردیم و راه افتادیم. هوا بسیار گرم بود. خیس عرق بودم . مسیر را در میان درختان جنگلی ادامه دادیم. در نهایت به بالای یال مورد نظر محسن رسیدیم. حالا باید  ارتفاع کم می کردیم. مسیر جنگلی  و انبوه بود و شیب بسیار تندی داشت. فرود از این مسیر حداقل با شرایط فعلی که ما اینجا بودیم  اصلا کار ساده ای نبود. این شیب تند پوشیده از گِل بسیار لیز و لغزده حاصل از بارندگی های اخیر بود و اگر روی آن لیز می خوردیم احتمالا تا جایی که مسیر راه می داد و شیب کم می شد پایین می رفتیم.  با فلاکت 100 متری را پایین رفتیم. دیگر نمی شد با این شرایط جلو رفت. طناب را باز کردیم و دور درختان می بستیم و دست به طناب پایین می رفتیم. این کار کمک کرد تا با سرعت بیشتری به پایین برسیم. اثری از دره نمی دیدیم و برای پیدا کردن ورودی دره به چپ و راست می رفتیم و ارتفاع کم می کردیم. هوا رو به تاریکی می رفت. بیش از این نمی شد ادامه داد. باید مکان مناسبی را برای شب مانی پیدا می کردیم و با همین ذخیره آبی که داشتیم شب را به صبح می رساندیم تا فردا دوبار بگردیم و ورودی راپیدا کنیم. مکان مناسب و مسطحی را نشان کردیم و به سمت آن رفتیم. صدای آب می آمد... به ابتدای دره رسیده بودیم. پیدا کردن ورودی دره در این جنگل انبود و این هوای تاریک شبیه پیدا کردن سوزن در انبار کاه بود. کمی آب آوردیم. رنگ کدری داشت و با نی تصفیه از آن استفاده می کردیم. آتش روشن کردیم و مشغول صرف شام شدیم. این قسمت از جنگل بکر و کم تردد بود و فضولات خرس اطراف کمپ مان دیده می شد. قرار شد به نوبت آتش را تجدید کنیم و یکی بیدار باشد و دو نفر دیگر بخوابند. محسن و امیر خوابیدند و من بیدار ماندم. گه گاهی هیزمی در آتش می انداختم و  در حوالی کمپ گشت می زدم . تا ساعت 2 بامداد بیدار بودم و خوابیدم. محسن نفر بعدی بود.تغییر شیفت امیر و محسن را نفهمیدم و ساعت 6 صبح بیدار شدم. صبحانه مفصلی خوردیم و لوازم فنی را تقسیم کردیم و به سمت دره حرکت کردیم. هوا گرم بود و نیازی به پوشیدن وت سوت نبود. وارد دره شدیم. در کل دره پر آبی نبود و ساختار و حجم آبش شبیه دره گزک بود. پس از کمی جلو رفتن به مانعی سنگی رسیدیم. آبشار نبود اما روی سنگ شیب دار روبرویمان را گل لغزنده ای پوشانده بود. شاید می شد با احتیاط پایین رفت اما بهتر بود جانب احتیاط را از دست ندهیم. روی یکی از درخت ها کارگاه رها شونده ای رابا فیدل استیک زدیم و با فرود از این مانع طناب را جمع کردیم و به مسیر ادامه دادیم. پس از کمی پیمایش به اولین آبشار مسیر رسیدیم. آبشاری15 متری و زیبا بود. تسمه ای را به دور درخت بستیم و فرود رفتیم. مسیر را ادامه دادیم. مانعی سنگی دیگری سر راهمان قرار داشت و باید از آن پایین می رفتیم. این یکی لیز تراز قبلی بود. با فیدل استیک  کارگاه رها شونده دیگری را ایجاد کردیم و از این مانع گذشتیم. کمی پس از این قسمت سنگی دوباره با سنگی حدودا 7 متری  و گلی رسیدیم وبا گره مکرام کارگاه رها شونده دیگری را ایجاد کردیم و از این قسمت هم گذشتیم. دره بسیار زیبایی بود. پوششی انبوه و بکر و دست نخورده...

 به دومین آبشار مسیر رسیدیم. آبشاری 30 متری و بسیار زیبا بود. از درخت سر آبشار با تسمه و شگل کارگاهی طبیعی گرفتیم. طناب ریزی به روش ایت بلاک انجام شد  . فرود به صورت نیمه معلق بود و لبه سنگ  طناب سایش داشت. با کیسه طناب همراهم کنترل سایش را انجام دادم و فرود رفتم. در انتهای این آبشار به فاصله نیم متری آبشار بلند دیگری قرار داشت. امیر هم فرود آمد و محسن هم با جابجا کردن بلاک سیستم به ما ملحق شد. حدود دو متر اول آبشار سطح خفته ای داشت و باعث  پایین آبشار را نبینیم و برآوردی روی ارتفاع آن نداشته باشیم. با کوبیدن دو انکر سایز 8 و10 کارگاهی دو نقطه ای ایجاد کردیم و یک مایلون و حلقه فرود به آن اضافه کردیم. طناب ریزی به روش ایت بلاک برای فرود بلند انجام شد و با کیسه طناب فرود رفتم. درخت بزرگی سر راه فرود افتاده بود و امیر و محسن گفتند اول مسیر را پاکسازی کنم. با تلاش و تقلا درخت را به پایین انداختم. صدای مهیبی داد و چند تکه شد. فرود زیبایی به طول تقریبی 40 متر بود. با آمدن بچه ها به سمت آبشار بعدی رفتیم.این یکی هم آبشار نسبتا بلندی بود. از درخت بزرگ و محکمی  کارگاه گرفتیم. طنابچه ای را همراه با 2 حلقه فرود به دور آن بستیم. حلقه های فرودمان نازک بود و فرود بر روی یک حلقه کمی آدم قلقلک می داد به همین دلیل دو حلقه را کنار هم می گذاشتیم تا مقاومتشان بیشتر شود.تمام طناب ریزی ها به  روش ایت بلاک انجام می شد . در پایین این آبشار استراحت مختصری کردیم و کمی آجیل وپاستیل و آب خوردیم. با عبور از قسمت های سنگی بستر رودخانه کمی ارتفاع کم کردیم  و به آبشار دیگری رسیدیم. سنگ بزرگی بالای آبشار بود و می شد از آن کارگاهی طبیعی گرفت. معلوم بود این سنگ در این مکان ماندگار نیست و ممکن است با سیل بعدی به پایین دست برود. به همین خاطر   از درختی   که دو متر بالاتر بود با بستن تسمه و شگل کارگاهی طبیعی گرفتیم و با فرودی 20 متری به کف آبشار رسیدیم(البته ارتفاع این فرود 20 متر نبود و به دلیل اینکه کارگاه بالادست آبشار بوداین قدر طناب لازم داشت.) پس از این فرود فرود 30 متری دیگری قرار داشت که از آن هم با ایجاد کارگاه طبیعی با جا گذاشتن طنابچه و حلقه عبور کردیم. با فرود از این آبشار به آبشار هفتم رسیدیم. پیشنهاد دوستان ایجاد کارگاه طبیعی از درختی بود که حدودا 5 متر بالاتر از آبشار قرار داشت و من به دلیل پوشش انبود گیاهان زیر درخت و شکست طناب و احتمال لاخ شدن طناب با این کار مخالف بودم و نظرم ایجاد کارگاه مصنوعی بود اما با توجه به زمان و نداشتن اطلاعات از ادامه مسیر دره به همان درخت اکتفا کردیم. آبشاری دو مرحله ای بود که پله اول آن خفته و پله دوم عمودی بود و حدود 40 متر طناب لازم داشت(البته ارتفاع آن کمتر از 40 متر بود و به دلیل خفته بودن پله اول این مقدار طناب استفاده شد. محسن و امیر فرود رفتند و پس از آنها پایین رفتم. خوشبختانه طناب لاخ نشد و به مسیر ادامه دادیم. به آبشاری دو مرحله ای رسیدیم. خیلی بلند نبود. طناب را با گره استون نات دور درخت بزرگی ثابت کردیم  و نفر آخر با استفاده از فیدل طناب را آزاد کرد. بالاخره به بلند ترین آبشار مسیر رسیدیم. اختلاف ارتفاع قابل توجهی با بقیه آبشار های مسیر داشت. توقفی 15 دقیقه ای داشتیم تا کمی تجدید قوا کنیم. درخت محکم وبسیار بزرگی روی کارگاه قرار داشت. با بستن طنابچه و 2 حلقه کنار هم کارگاه مناسبی را ایجاد کردیم. طناب ریزی به روش ایت بلاک انجام شد تا در صورت نیاز به طناب بیشتر امکان طناب دهی از بالا وجود داشته باشد. با توجه به اینکه آب دره آب پر فشار و خطرناکی نبود وی تی پروسیک را هم به بالای ابزار فرود اضافه کردم و با یک کیسه طناب همراه با 50 متر طناب اضافه را هم یا خود برداشتم و فرود را آغاز کردم.آبشار بزرگ و با شکوهی بود. بیشتر قسمت های آبشار با  جلبگ های سبز رنگ فرش شده بود. چشمم به متراژ باقی مانده و طناب درون کیسه طنابم بود. به انتهای کیسه رسیدم و وی تی را رها کردم و ابزارم را قفل کردم .باید کارگاهی ایجاد می کردم . در فضایی عمودی بودم و اطرافم پر از جلبک بود. چند متر آن طرف تر طاقچه ای شیب دار قرار داشت. چند بار سوت زدم که کمی طناب بدهند. صدا به درستی به بالا نرسیده بود.تصمیم  کرفتم گره بارل طناب متصل به کیسه طناب را باز کنم و با ایجاد گره استاپر و باز کردن قفل ابزار فرود ، با آونگ کردن خودم را به طاقچه برسانم.با تلاش سوم به طاقچه رسیدم . سطح آن با جلبک پوشیده شده بود و بسیار لغزنده بود. باید مکانی را برای ایجاد کارگاه پیدا می کردم.حدود 7متر بالاتر نواری سنگی وجود داشت و باید به آن می رسیدم. یومار و کرول را را وصل کردم اما نمی شد تمام با را روی آنها آورد چون در راستای طناب نبودم. با سلام و صلوات این مسیر را بالا رفتم. روی لبه گلی نا مطمئنی بودم. رطوبت و آب به عمق جان این سنگ ها نفوذ کرده بود و با هر ضربه چکش سنگ ها لایه لایه خرد می شد. بالاخره فضای کوچکی را پیدا کردم و دو انکر سایز 8 کوبیدم و بالاخره کارگاه دوم ایجاد شد. امیر و محسن هم رسیدند. فرود دوم را آغاز کردیم. مطمئن نبودم با یک طول طناب به زمین برسم. کیسه را رها کردم به نزدیک رگه سنگی سمت چپ آبشار رسید. یک متری این رگه طناب به اتمام رسید.از انتهای طناب پریدم و به رگه سنگی رسیدم. به محض برداشتن بار از طناب ، انتهای آن 3 متری بالاتر رفت. امیر فرود آمد و محسن هم با اضافه کردن یه طنابچه با طناب کشش پایین رسید . نوبت آبشار بعدی بود.آبشاری حدودا 20 متری بود و کارگاه آن را از درخت سمت چپ گرفتیم. بعد از این آبشار آبشاری حدود 18 تا 20 متر هم قرار داشت که با همان طناب از آن هم گذشتیم. هوا تاریک شده بود. ساختار دره به صورت تنگه در آمده بود.آبشار های آخر به صورت پله ای پشت هم قرار داشتند. آبشار بعدی حدود 8 متر ارتفاع داشت . با کوبیدن یک انکر سایز 8 از آن گذشتیم. آبشار بعد هم آبشاری بین 10 تا 15 متر ارتفاع بود و با جا گذاشتن طنابچه به دور سنگ از آن عبور کردیم. آبشار آخر آبشاری 20 متری بود. با کارگاه  طبیعی از آن گذشتیم و به کف دره رسیدیم.پژمان آنجا منتظرمان بود و ما را تا ماشین رساند  و این برنامه هم به پایان رسید...

هلی دره فاقد جریان های آبی خطرناک . حوضچه های عمیق است

دوستانی که قصد پیمایش دره را دارند ست رول کوبی و کمی تسمه و طنابچه همراه ببرند( کارگاه های اصلی مسیر ایجاد شده است)

درجه آبی دره V5A3vمی باشد.

ارتفاع ساروس1309متر

ارتفاع اولین آبشار 952متر

ارتفاع خروجی دره 304متر

 

مرتب کردن لوازم

محل شبمانی

عبور از موانع قبل از آبشارها

 

 نفرات برنامه: محسن سام دلیری- امیر حسین نجاریان-نیما اسکندری

دشت هویج به سد لار

 

طبق تقویم ورزشی یکی از شرکت های گروه مپنا قرار بود طی برنامه ای دو روزه مسیر پیاده روی دشت هویج به سد لار اجرا شود. چند سالی هست که در اجرای برنامه های کوهنوردی این شرکت کنار این دوستان هستم. دوستانی خوب و بی حاشیه که بودن کنارشان لذت بخش است. شب قبل از برنامه کوله را بستم. برای بستن کوله و سبک بودنش وسواس زیادی به خرج ندادم و تقریبا تمام چیز هایی را که به ذهنم می رسید برداشتم. قرارمان با دوستان ساعت 5:30 صبح از کرج بود. تصمیم بر این شد که دوستان از کرج حرکت کنند و من هم کنار برج میلاد به آنها ملحق شوم.

97/2/27 با امدن دوستان به سمت لواسان و روستای افجه حرکت کردیم. ساعت 8 صبح به افجه رسیدیم و حرکت را آغاز کردیم. هوا عالی بود . از هر دری حرف می زدیم و بالا می رفتیم . امسال به خاطر بارش برف ناگهانی بهاره بعید می دانم درخت های گیلاس افجه به بار بنشینند. مسیر خلوت بود و چند گروه دو سه نفره در راه بودند. با رسیدن به دشت هویج توقفی 45 دقیقه ای در دشت داشتیم و صبحانه کاملی خوردیم.  یکی از خوبی های این گروه 20 نفره این بود که از هر کوله ای چیزی خارج می شد و تنوع صبحانه از صبحانه یک هتل 4 ستاره بیشتر بود. پس از صرف صبحانه  به سمت قله پرسون حرکت کردیم. مسیر قله  پرسون از مسیر های مورد علاقه ام است . قله های ریزان و آتشکوه همچنان سفید پوش بود و خوشبختانه بارش های اخیر البرز کمی نگرانی خشکسالی را کم می کرد. در میانه راه به تیمی 5 نفره رسیدیم. یکی از دوستان این جمع متاسفانه زیادی کنجکاو بود. تیم کجا هستید؟ تا اینجایش نرمال بود. بعد سوالات 25 صدمی آغاز شد.

من واشر فروشم. بیاین با هم کار کنیم. سرپرستتون کیه.؟ لیدرتون مال شرکته یا نه؟ بهتون پول هم می دن یا نه؟ و ... نمی دانم ایراد کار کجاست. نمی دانم چرا عادت نکرده ایم اینقدر در زندگی هم کنکاش و جستجو نکنیم. شاید هم این سوالات عادی است اما برای من که کم حرف و گوشه گیرم این مدل بازجویی و تحقیق و تفحص  واقعا کلافه کننده بود. کم کم داشتم عصبی می شدم. به بچه ها اشاره ای کردم و از این دوست فضول فاصله گرفتیم. با رسیدن به گردنه افجه بشم به قله پرسون رفتیم. دماوند سپید پوش تر از همیشه بود. با چشم چقدر دور بود این دماوند و ما باید به پای آن می رسیدیم. روی قله پرسون توقف کوتاهی کردیم . آسمانکوه زیبا و پر برف روبرویمان بود. کافراه با آن مسیر طولانی و آن صعود سر سخت زمستانیش مثل همیشه دور از دسترس بود و آن دور دست ها چپکرو و دوخواهرون همچنان در خواب زمستانی بودند و بهار به بلندایشان نرسیده بود. مجدد به گردنه بازگشتیم  و با تراورس یک تپه به ابتدای گردنه مشرف به ورودی دشت لار رسیدیم. مسیر پاکوبی مشخص داشت. با فرودی حدودا یک ساعته به کف دره رسیدیم. تمام دره پوشیده از سبزی های کوهی بود. در کنار گوسفند سرای مسیر برای صرف ناهار توقف کردیم. ناهار هم مثل صبحانه متنوع بود. یک ساعتی توقف کردیم و به آرامی از دره خارج شدیم و به دشت لار رسیدیم. این قسمت از لار بر خلاف ورودی گرمابدر بسیار بکر و کم تردد بود . تمام دشت پوشیده از گل های رنگارنگ و سبزی های کوهی بود. هر کس به کاری مشغول بود. یکی آویشن می چید و یکی قارچ جمع می کرد. عده ای سلفی می گرفتند و خلاصه کلام غرق این همه زیبایی و سکوت بودیم. هنوز عشایر منطقه نیامده بودند. پس از یک ساعتی حرکت به دشت زیبا و سر سبز رسیدیم. حیف که برنامه دو روزه بود وگرنه می شد شبی را اینجا گذراند. در میانه راه بودم که درد بدی را در پایم حس کردم. فکر کردم خار است. کفش را که در آوردم دیدم سوزن خیاطی شکسته شده ای تا نیمه درون انگشتم فرو رفته است. کفش را دیروز از کفاشی گرفته بودم و این دسته گل کفاش بود. کمی از راه دور مورد تفقد و عنایت قرارش دادم  حرکت کردم. به کنار نهر آب زیبا و زلالی رسیدیم. بچه ها تنی به آب زدند و پس از استراحتی مختصر به سمت  ساختمان محیط بانی رفتیم. ابر سیاهی آسمان را گرفته بود و احتمالا  به زودی باران شروع می شد. تا قبل از رسیدن به محیط بانی از سمت راست دشت آمده بودیم تا درگیر عبور از رودخانه  پر آب دشت نشویم . به داخل ساختمان محیط بانی رفتیم. با محیط بان صحبت کردیم تا در صورت امکان شب را در حیاط انجا بمانیم. ابتدا قبول کرد ولی بعد گفت نمی شود . ما هم به خارج از محوطه رفتیم وچادر ها را برپا کردیم. فاصله کوتاهی با آب داشتیم و خوشبختانه مشکلی بابت تهیه آب نداشتیم. بارش شدید باران آغاز شده بود. کمی تا غروب آفتاب باقی مانده بود و از فرصت باقیمانده برای صرف شام و استراحت استفاده کردیم.

97/2/28 ساعت 7 صبح بیدار شدیم. دیشب زیاد خوب نخوابیده بودم. دمای هوا به زیر صفر رسیده بود و آب بیرون چادر یخ زده بود. ساعت 8:35 حرکت را آغاز کردیم. باید از  رودخانه پر آب دشت می گذشتیم. دمپایی آورده بودیم و کفش ها را در آوردیم و به پاچه ها را بالا زدیم و در دسته های 5 تا 7 نفره از آب گذشتیم. خروجی منتهی به سد لار در منتها علیه سمت چپ دشت بود. وارد جاده ای خاکی شدیم و مسیر را به سمت دره خروجی دشت ادامه دادیم. مسیری طولانی بود. از دو رود پر آب دیگر هم گذشتیم و در نهایت به ساختمانی رسیدیم که در محوطه آن میز و صندلی هایی سیمانی قرار داشت. نیم ساعتی برای استراحت توقف کردیم و مجدد ادامه دادیم. با ادامه جاده مسیر به دو راهی می رسید. یکی از راه ها ارتفاع می گرفت و به بالا دست ی رفت و راه دیگر به سمت راست دشت می چرخید.راه دوم را انتخاب کردیم و به جاده خاکی منتهی به سد رسیدیم. راهی طولانی و خسته کننده بود. در نهایت با 3 ساعت راه رفتن در این جاده طولانی به محیط بانی بالا رسیدیم و ناهار مختصری خوردیم و دوباره نیم ساعتی راه رفتیم تا کنار ماشین رسیدیم و این برنامه هم به پایان رسید. مسیر پیموده شده 50 کیلومتر بود و فصل مناسب برای این پیمایش نیمه اردیبهشت ماه است

بلندای پرسون

دو خواهرون

کافراه

آسمانکوه از نمایی دیگر

به سمت لار