گزارش برنامه صعود زمستانی خط الراس هفت خوان علم کوه

 

 

مکان:تهران-خیابان انقلاب-بین لاله زارنو و سعدی-پلاک 590-طبقه سوم-واحد 7-خانه کوهنوردان تهران

زمان:94/2/22ساعت19

پوستر در اندازه بزرگتر

شهر من بی کوه زیبا نیست

 

الوند همیشه برایم جایگاهی ویژه دارد. این جایگاه  فقط به خاطر زیبایی منطقه و قله منحصر به فرد آن نیست بلکه به این خاطر است که ریشه ام در این منطقه است. اینجا خانه من است.

از سال 92 به زیارت الوند نرفته بودم. هر باربه دلیلی...یا درگیر برنامه های دیگری بودم یا اینکه  همدان رفتنم  در دیدار با خانواده و دوستان خلاصه می شد . حالا دیار الوند صدایم می کرد. چهار شنبه به طور ناگهانی و بدون برنامه ریزی قبلی و بدون گرفتن مرخصی برای روز پنج شنبه ساعت 10 شب به سمت همدان حرکت کردیم.

94/2/11 ساعت 6 صبح به سمت گنج نامه رفتیم. اولین چیزی که نظرم را جلب کرد گسترش ساختمان ها و سازه های مربوط به تله کابین بود. تله کابینی که تیر خلاصی بود به طبیعت بکر و زیبای کوهستان الوند. تله کابینی که قرار بود فقط تله کابین باشد اما حالا فروشگاه، پارکینگ،سوئیت(با کرایه شبی 1/200/000تومان)کافی شاپ و ...هم به آن اضافه شده بود و برای اضافه شدن هر یک از این امکانات به اصطلاح رفاهی قسمتی از دامنه این کوه زیبا را نابود کرده بودند. جالب تر اینکه صدای فعالان محیط زیست در بین صدای لودر ها و بلدوزر ها گم شده است و دوستان با مجوزهای قانونی که با شل کردن سر کیسه به دست آورده اند با خیال راحت به کارشان ادامه می دهند .

از گنج نامه به سمت میدان میشان رفتیم . میدان میشان هم از دست  سود جویان در امان نمانده است.  پس از صرف صبحانه در پناهگاه اول به سمت  تخت نادر رفتیم. آثار برف زمستان هنوز هم در برخی از نقاط دیده می شد. از تخت نادر مسیر را به سمت قله الوند ادامه دادیم. روی سنگ قله ترافیک بود و برای بالا رفتن کمی منتظر ماندیم. پس از توقفی کوتاه الوند را به سمت پناهگاه کلاغ لانه ترک کردیم. کلاغ لانه با آن پناهگاه خاطره انگیزش....پناهگاهی که  یادگار مردانی از نسل های قبل است. نسلی که یادگارشان هم همانند خودشان محکم و استوار است. اینجا پناهگاهی جدید چهره منطقه را مخدوش کرده است. هنوز هم نمی دانم  دلیلی برای ساخت پناهگاه جدید در جایی که پناهگاهی قابل استفاده دارد وجود دارد یا نه؟ این پناهگاه حاصل لجاجت است. حاصل باند بازی است. حاصل دهن کجی به مردان آن نسل است. این پناهگاه هنوز اعتبارش تامین نشده و سال هاست به حال خود رها شده است. دیگر از آن همت ها خبری نیست. دیگر از آن آدم هایی که شبانه روزی با عشق و علاقه کار می کردند خبری نیست...

برای بازگشت مسیر دره کیوار را انتخاب می کنیم. اینجا خلوت و زیباست. در میانه راه سبزی چین هایی را می بینیم که  مشغول تار و مار سبزی های کوهی هستند...و پایین تر خانه هایی را می بینیم که به تازگی ساخته شده است. عشایر محترم در حال خصوصی سازی و تعیین قلمرو در منطقه هستند. ای کاش دلواپسانی باشند و در فصل پاییز این خانه ها را ویران کنند.

اینجا الوند سال های قبل نیست. 

آثار تله کابین

میدان میشان

پناهگاه قدیم کلاغ لانه

پناهگاه جدید

مرگ و حیات

اردک مردک

 

تماشا...

 

تنها راه تغییر عادت ها تکرار رفتارهای تازه است.

 

قله پروانه

 

این هفته قرار بود به شاهدژ برویم. پیش بینی هواشناسی برای جمعه بارندگی بود. با توجه به هوای متغیر بهار و بارندگی ، احتمال رعد و برق هم دور از انتظار نبود و عبوراز خط الراس  تیغه ای شاهدژ در شرایط رعد و برق می توانست ریسک زیادی را به همراه داشته باشد. به همین دلیل برنامه شاهدژ را به وقت دیگری موکول کردیم و تصمیم گرفتیم همراه با دوستان خانه کوهنوردان تهران به قله پروانه(اولین قله خط الراس دوبرار) برویم. دوبرار را بارها از دور دیده بودم اما ذهنیتی درباره  آن نداشتم  و این برنامه فرصت خوبی بود تا با این خط الراس زیبا بیشتر آشنا شوم.

94/2/4: ساعت 5:30صبح به سمت شهر دماوند حرکت کردیم و با رسیدن به دماوند مسیر را به سمت روستای دشتمزار و منطقه تیزاب ادامه دادیم. با رسیدن به تیزاب و پارک ماشین ها در ساعت 7:30حرکت را از کنار پاکوب مشخصی که در کنار رودخانه قرار داشت آغاز کردیم. هدف ما صعود به قله پروانه(3600متر) از جبهه جنوبی آن بود. با گذر از کنار رودخانه به جاده ای خاکی رسیدیم که به صورت زیکزاک به بالای تپه ای می رسید. با رسیدن به بالای تپه مسیر را در امتداد پاکوب مشخصی به سمت راست(متمایل به شمال شرق) ادامه دادیم و با ادامه این پاکوب و کاهش ارتفاع( با دور زدن آبشار تیزاب) به مکانی به مناسبی برای صرف صبحانه در کف دره رسیدیم. (این مکان در گوگل ارث به نام پشت بند تیزاب نامگذاری شده است). برای رسیدن به این مکان حدود یک ساعت زمان صرف شده بود. پس از صرف صبحانه مسیر را به سمت شمال ادامه دادیم. قله پروانه در سمت راست ما(درجه 28) قرار داشت. پس از کمی صعود به یالی رسیدیم که از سمت چپ رودخانه به سمت بالا ارتفاع می گرفت و به خط الراس و قله می رسید. از این مکان با کسب اجازه از سرپرست محترم برنامه به منظور عکاسی کمی از تیم فاصله گرفتیم و با صعود از این یال به شیب منتهی به خط الراس رسیدیم. مسیر به صورت شن اسکی با شیب تند بود. با اینکه نسبتاً سریع بالا می رفتیم هوای ابری امروز صعود را راحت تر می کرد و کمتر عرق می کردیم.هرچقدر بالاتر می رفتیم شیب مسیر هم زیادتر می شد . پاکوب مسیر در میان شن اسکی ها گم شده بود و آن را نمی دیدیم. با رسیدن به خط الراس و اضافه کردن لباس مسیر را به سمت قله پروانه ادامه دادیم و به یال منتهی به قله رسیدیم. با صعود یالی با شیب متوسط همراه با رگه هایی از سنگ ساعت 11:20 به قله رسیدیم. دماوند در ابر پنهان شد وباد شدیدی می وزید.20 دقیقه روی قله ایستادیم.جبهه شمالی کوه بر خلاف رخ جنوبی آن پر برف بود. هوا سرد بود و بیش از این نمی شد آنجا ایستاد. تصمیم گرفتیم پایین تراز قله منتظر سایر دوستان که در حال بالا آمدن بودند بنشینیم. ابتدای یال منتهی به قله(کمی پایین تر از خط الراس ) منتظر شدیم تا سایر دوستان هم قله را صعود کنند و برگردند تا در مسیر بازگشت با هم باشیم.

هوا ابری و سرد بود. گون خشکی را پیدا کردیم و سعی کردیم با درست کردن آتش کمی گرم بشویم که با این بادی که می وزید موفق نشدیم. با آمدن سایر دوستان با فرودی سریع از مسیری شن اسکی ارتفاع کم کردیم  و پس از صرف نهار به پایین برگشتیم.

 

 

محل صرف صبحانه(یال وسط دره، منتهی به خط الراس )

 

یال منتهی به قله

قله پروانه و خط الراس دوبرار

دماوند پنهان در ابر

نفرات برنامه: استاد رضاکفاش(سرپرست)-مهدی نوروزی-روشن قوامیان- منصور فرهنگ- بابک ماجدیان...نیما اسکندری

سخنی با خوانندگان

دروغ را می توان شنید و باور کرد. در این حالت فرد دروغگو از ما و اعتمادمان سوء استفاده کرده است. می توان شنید و سکوت کرد و شاید در دل خندید که این عین بی مسئولیتی است و ما با سکوتمان مهر تاییدی هستیم بر ادعاهایی بی اساس. دروغ را می توان شنید و فریاد زد که بس است دیگر. به شعور مخاطب خود احترام بگذارید، از اعتماد ما سوء استفاده نکنید.

طی ماه گذشته پستی را به عنوان چوپان دروغگو در دوبی سل نوشتم. هدف از نوشتن این پست اشاره ای بود به دروغ و فریبکاری در جامعه کوهنوردی که متاسفانه بعضی ها برای رسیدن به نام یا نان انجام می دهند. پس از درج این پست مخاطب مورد نظر بنده شروع به نوشتن کامنت هایی توهین آمیز با نام مستعار کردند. برایم جالب بود چون من در نوشته ام اشاره ای به نام کسی نکرده بودم و هدفم از نگاشتن آن مطلب اشاره ای بود به یکی از ناهنجاری های اجتماعی  که متاسفانه پای آن به محیط پاک کوهستان باز شده است. حالا چطور شده بود که در یک بازه زمانی خاص این دوست دروغگوی ما اینقدر طرفدار پیدا کرده بود. در یک ساعت چند کامنت با نام های مختلف نوشته می شد. ابتدا سعی کردم کامنت ها را مودبانه پاسخ بدهم و حتی در پاسخ هایم(با اینکه از ادعای کذب دوستان مطمئن بودم) عنوان کردم که حاضرم در صورت ارائه اسناد و مدارک رسماً از دوستان عذر خواهی کنم و ادعاهایم را پس بگیرم. این کامنت ها به قدری سخیف و شرم آور بود که آنها را از قسمت کامنتینگ وبلاگ پاک کردم.

کامنت های توهین آمیز دروغگوی قصه ما با نام هایی همچون(امیر،ص،سوجی و صالح و ... ) به من و خانواده ام مرا به این فکر وا داشت تا از یکی بودن نویسنده این کامنت ها مطمئن شوم. امروز با کمک یکی از دوستان ip های روز گذشته وبلاگ را بررسی کردم. حدسم کاملاً درست بود. همانطور که در تصویر می بینید در روز 93/2/2پست 109 وبلاگ(چوپان دروغگو)  از ساعت 22 الی 24 تنها یک بازدید کننده داشت در حالی که سه کامنت توهین آمیز با نام های مختلف در آن زمان برای آن نوشته شده بود. به زبان ساده تر نویسنده هر سه کامنت یک نفر بود.

معتقدم کسی که برای دفاع از ادعا و حیثیت و آبروی خودش از نوشتن نام واقعیش از پشت کیبورد می هراسد بیش از این ارزش وقت گذاشتن را ندارد.  

اکبر،سوجی،ص،امیر و ... یا همان چوپان دروغگو را با دنیای خیالیش تنها می گذارم. از این به بعد صفحات این وبلاگ با این نام ها آلوده نخواهد شد. با پوزش فراوان از خوانندگان محترم وبلاگ بابت حاشیه به وجود آمده از این تاریخ به بعد دوبی سل به روال قبل(ثبت فعالیت های کوهنوردی) به کار خود ادامه خواهد داد.

 

 چوپان دروغگو را در اینجا بخوانید:چوپان دروغگو