رستم نیشت و سیاه گوک ها
مدتی قبل از طریق یکی از دوستان با تیم کوهنوردی یکی از شرکت ها(شرکت پرتو از شرکت های وابسته به گروه مپنا) آشنا شدم وپس از آن هر چند هفته یکبار(بسته به تقویم ورزشی شرکت) با آنها همراه می شوم. بودن در کنارشان برایم لذت بخش است. خصوصاً وقتی شور و شوقشان را برای راه های نرفته می بینم. این هفته قرار بود همراه این دوستان به سماموس برویم. پیش بینی بارندگی برای نوار ساحلی باعث تغییر در برنامه شد و با هماهنگی دوستان تصمیم گرفتیم به منطقه علم کوه برویم و از امکانات پناهگاه سرچال در هوای متغییر و بارانی استفاده کنیم.
چهارشنبه 94/6/24ساعت 5:30 صبح به سمت کلاردشت و ونداربن حرکت کردیم.
راننده ما که از جمله "دیر رسیدن بهتر از هرگزنرسیدن است" را زیادی جدی گرفته بود با سرعتی خنده دار رانندگی می کرد. دوچرخه، عابر پیاده، خزنده و چرنده و ... از ما سبقت می گرفتند و کنایه و تشویق و ... بچه ها برای برانگیختن احساسات راننده و کمی فشردن پدال گاز کاملاً بی فایده بود. حالا به جاده خاکی منتهی به ونداربن رسیده بودیم و راننده از عصبانیت کبود شده بود و راه نیم راه سیگار روشن می کرد و غر می زد که اگر میلیارد هم بدهند من جاده خاکی نمی آیم... بعد معلوم شد راننده ما تعصبی عجیب به ماشینش دارد این اولین سفر این راننده فرمول یک به جاده چالوس بوده.
خلاصه ساعت 12:15 ونداربن رسیدیم و پس از استراحتی مختصر به سمت سرچال حرکت کردیم. هوا ابری و خنک بود. کمی بالاتر از کشتی سنگ ابرها آمدند و مه غلیظی همه جا را گرفت چند متری مان را به سختی می دیدیم و راهنمای ما پاکوب منتهی به پناهگاه بود. قبل از رسیدن به لِزبِنَک بارش باران و تگرگ آغاز شد. با اضافه کردن گورتکس ها مسیر را به سمت سرچال ادامه دادیم و در نهایت به پناهگاه رسیدیم. به اتاقی رفتیم که مجهز به برق بود. حالا بارش شدید باران آغاز شده بود. هیچ تیمی در منطقه نبود و از این جهت خوشحال بودیم که تنهاییم.
برای صبح روز بعد مردد بودیم که کجا برویم. تخت سلیمان، سیاه کمان و چالون و سیاه گوک ها گزینه های روی میز بودند. البته همه چیز مشروط به هوای روز بعد بود. حالا تا شب کلی وقت داشتیم و این وقت را صرف تنقلات وچای و مرور خاطرات و ... گذراندیم. با غروب آفتاب و سردی هوا به کیسه خواب ها رفتیم. دمای داخل پناهگاه 9درجه بود.
پنج شنبه صبح ظاهراً هوا خوب بود و ابرها در پایین دست ها مانده بودند. اما بارش دیشب منطقه سفید پوش کرده بود و چیزی را که می دیدیم باور نمی کردیم.تابستان و این همه برف...
می دانستم امروز هم هوا متغییر است، به همین دلیل تصمیم گرفتیم به سمت سیاه گوک ها برویم. ساعت 8:30 صبح با کوله هایی سبک به سمت شیب بالای پناهگاه رفتیم. عجله ای برای صعود نداشتیم. همه دوربین به دست مشغول عکاسی بودند. شیب مسیر نسبتاً زیاد بود اما صعود آن راحت بود و قسمت های بالایی پر از سنگ هایی بود که به صورت پله پله ما را به سمت بالا هدایت می کرد و با استفاده از این عوارض سنگی زودتر ارتفاع می گرفتیم.
مه پایین دره با گرم شدن هوا به سمت بالا می آمد و سرعت بالا آمدنش ازسرعت بالارفتن ما بیشتر بود. به بالای یال رسیدیم. خط الراس پوشیده از برف بود. با ادامه مسیر به سمت غرب راه را به سمت سیاه گوک شمالی ادامه دادیم. تماشای دندان اژدها و تخت سلیمان درمیان بازی ابرها لذت بخش بود. در نهایت به قله سیاه گوک شمالی( 4500متر) رسیدیم و حدود نیم ساعت روی قله ماندیم. خط الراس هفت خوان با آن خاطرات فراموش نشدنی روبه رویمان بود. این قله به دلیل چشم انداز فوق العاده که به قلل منطقه علم کوه دارد دارای موقعیتی استثنایی است . مسیر را به سمت شمال غرب ادامه دادیم و به تخت رستم رسیدیم . قله ای سه شاخه روبرویمان قرار داشت که قله وسطی آن شاید دو متر بلند تر بود. دوباره مشکل نامگذاری قله ها ... در نقشه شماتیک منطقه تخت سلیمان یکی از آنها را میش چال (میش ور) و دیگری را رستم نیشت معرفی کرده بود. البته دوستان همراه نامگذاری دیگری را برای این قله ها داشتند و کلی با این نام ها مشغول بودیم. پس از این قله مسیر با کاهش ارتفاع به سمت گردنه کلجاران و قله کالاهو می رسید.
تراکم ابرها در ارتفاعات بیشتر می شد و باید زودتر ارتفاع کم می کردیم.با تراورس از تخت رستم به گردنه بالای پناهگاه برگشتیم و به سرعت به سمت پناهگاه برگشتیم. بارش برف آغاز شده بود ومه غلیظی همه جا را گرفته بود. با اینکه جی پی اس داشتیم ترجیح می دادم تا لحظه آخر از آن استفاده نکنم و به جهت یابی خودم اکتفا کنم. 35 دقیقه بعد به پناهگاه سرچال رسیدیم. چند دقیقه پس از رسیدن ما بارش شدید باران آغاز شد . این بارش بی وقفه تا شب ادامه داشت و صدای قهقه ما رعد و برق تنها صداهایی بود که در سرچال به گوش می رسید. صبح روز جمعه در هوایی نیمه ابری به سمت پایین برگشتیم. راننده حاضر نبود مسیر را دوباره تا ونداربن بالا بیاید . نیسانی کرایه کردیم و به رودبارک رفتیم و پس از صرف نهار در کلاردشت به سمت کرج برگشتیم.
لازم به ذکر است طی تماس تلفنی که با دوست خوبم محسن سام دلیری داشتم متوجه شدم که نامگذاری کوهنوردان منطقه با نامگذاری نقشه متفاوت است. به عنوان مثال در نقشه قله ای به در سمت راست گردنه بالای پناهگاه قرار داشت سر اسپید نام دارد در حالی که دوستان آن را سیاه گوک می دانستند و قله سیاه گوک شمالی را رستم نیشت و رستم نیشت را میش ور...
نامگذاری ها در این گزارش بر اساس نقشه های موجود نوشته می باشد.




سرچال

سیاه سنگ

دیواره علم کوه

ابیدر و خط الراس دیوچال

سیاه کمان و چالون

به سمت سیاه گوک

سیاه گوک شمالی و تخت سلیمان

سیاه گوک شمالی

خط الراس هفت خوان

به سمت کالاهو


تخت رستم

رستم نیشت

تخت سلیمان

پس از باران
نفرات برنامه: وحید نبی پور-سجاد صابریان- ابراهیم صادقی- حسن احمدی-محمد رضا محمدی-مهدی چرخلو - حامد کلامی-داود شعبانی-محمد رضا کاهه-نیما اسکندری













